|
|
۱۳۹۰
شرایط ـ فیلم سینمایی
هفت ـ برنامه تلویزیونی مختارنامه ـ سریال تلویزیونی اثر سید محمد داود میرباقری
محصول ۱۳۸۹ کانال یک تلویزیون ایران اکنون که تب و تاب بحث و بررسی و نقد و دفاع درباره مختارنامه فروکش کرده و و تقدیر چندباره از عوامل آن صورت گرفته و نمایش دوباره آن از تلویزیون نیز خاتمه یافته است، زمان گفتگو از آن فرا رسیده است. آنچنان که انتظار میرفت، مختارنامه اساساً سطح و استاندارد تولید نمایشی در ایران را متحول ساخت؛ چیزی که با نمایش «یوسف پیامبر» به آرزویی دستنایافتنی بدل شده بود و با نمایش «در چشم باد» نشانههای آن پدیدار شده بود. ظاهراً ما آرامآرام فهمیدهایم که دکور چه قدر میتواند مهم باشد، گریم همان آرایش نیست، دوربین بیشتر از ده متر ـ و نه لزوماً بر روی ریل ـ میتواند حرکت کند، ابزار و ادوات فیلم میبایست با سطح تکنولوژی در هر مرحله از تاریخ هماهنگ باشد، کستینگ یک هنر است و هر نقشی را نباید به هر کسی داد، موسیقی نقشی فراتر از قابلتحمل کردن فیلم دارد، شخصیتها نباید سیاه و سفید باشند و اگر بودند باید نشان داد که چرا اینگونهاند و بالاخره اینکه پول و امکانات بسیار بدون برخورداری از متن قابل دفاع به هیچ نمیارزد. از این بابت کار تلویزیون و میرباقری دست مریزاد داشت. جدا از اشکالاتی که نسبت به نمایش واقعیتهای تاریخی در مختارنامه میتواند ابراز میشود ـ از جمله شیوه مجازات قاتلین اهلبیت علیهمالسلام ـ و یا پرسشهایی که درباره وجود برخی شخصیتهای تاریخی فیلم وجود دارد ـ از جمله کیان که بار حضور ایرانیان در وقایع آن زمان را به دوش میکشید ـ و یا حتی مواردی که دستاندرکاران در پی تحقق آن بودهاند اما به دلایلی موفق به اجرای آن نشدهاند ـ از جمله عدم نمایش برخی صحنهها و شخصیتهای فیلم در هنگام پخش تلویزیونی ـ به نظر میرسد از مسئلهای بهغایت آزاردهنده و بهشدت مهم درباره مختارنامه غفلت شده است. برای اشاره به این مسئله مجبورم سریال را به دو بخش تفکیک کنم؛ قسمتهای کوتاهی که به اصل واقعه عاشورا و نبرد امام حسین علیهالسلام و یاران و خانواده ایشان با لشگریان کوفه مربوط میشد و در واقع نقطه کانونی مجموعه بود و نیز بخش زیادی از سریال که به داستان زندگی مختار و قصههای پیرامونی او و دیگر شخصیتهای تاریخی مربوط میشد. به صراحت میتوان گفت، کیفیت روایت و دکوپاژ در این دو بخش به کلی با یکدیگر متفاوت است و بعید نیست اساساً دو کارگردان و یا دو بعد متفاوت کارگردان، متکفل اجرای این دو بخش شده باشند! توضیح میدهم؛ من به نوبه خود بسیار متأسفم و از میرباقری بسیار گلهمندم که چرا نکتهبینیها، ظرافتها، هوشمندیها، گرتهبرداریها، امکانات و تمهیداتی را که در بخش داستانی و غالب فیلم به کار برده است، در بخش نخست ـ یعنی روایت مستقیم واقعه عاشورا ـ به کلی فراموش کرده است. مختارنامه در نمایش اختلافات و مشاجرات قصرها، درگیریها و رخدادهای جنگها، احوالات و گفتگوهای خانوادهها و ریزهکاریها و جزئیات شخصیتها در حد یک شاهکار ظاهر شده است اما در نمایش رخداد عاشورا و هر آنچه در آن روزهای اندک در آن صحرای عجیب گذشته است، بهمثابه افتضاحی عروسکوار و تجربهای بهشدت غیرحرفهای عمل میکند. این واقعیت تلخ ـ چه محصول سفارشیبودن این بخش و فشار مدیران شبکه برای پرداختن به اصل حادثه بوده باشد و چه راه فراری برای جمعکردن سروته قضیه و نپرداختن به عاشورا در قالب اثری مستقل تلقی گردد ـ به هیچ وجه قابل دفاع نیست. با این حال، بهتر است به جای تخطئه و تکفیر به سراغ تحلیل برویم و از تلاقی عرفان و سینما سخن بگوییم. مقدمه نخست؛ در عرفان مسئله بنیادین ظاهر و باطن طرح میگردد و وصول به حقیقت و رویت حق پیش کشیده میشود. در این میان، عرفان شیعی اگرچه وصول به حقیقت و انکشاف باطن را ممکن میداند، آن را بهگونهای غیرمستقیم و باواسطه توضیح میدهد. در تشیع، مشاهده خداوند و ملاقات بیواسطه او به کلی نفی میشود و در عوض از واسطههایی سخن به میان میآید که وجه خداوند را به انسانها مینمایانند و از این طریق نه تنها حق منکشف میگردد و عرفان و شناخت واقع میگردد که از خطر نابودی و فنای ناشی از مواجهه انسان محدود با خدای نامحدود جلوگیری میشود؛ چیزی که یهودیان مشتاق ملاقات حق بدان گرفتار آمده و نابود شدند. در عرفان شیعه این امام است كه عرفان را ممکن ساخته و ضامن استمرار آن خواهد بود و عارف شیعی نیز بدون حجاب و محافظ به ملاقات خدا نمیرود. حلاج مثال بارز عرفان بیواسطهای است كه شناخت خداوند را غیرقابلتحمل، غیرقابل بازگشت و افراطی میسازد و به دعوی اناالحق و لیس فی جبتی الا الله ختم میشود و جز در مرگ تحقق نمییابد. در عرفان شیعه، امام ـ که در حقیقت مقام وساطت و ملاقات است ـ همان كسی است كه به واسطه او عشق كشنده دیدار به عشق جانافزا و قابلتحمل تبدیل میشود و انسان از طریق او به دیدار خداوند نائل میگردد. مقدمه دوم؛ هنرهای نمایشی در میان دیگر هنرها که همگی سعی در تجسم حقیقت و زیبایی دارند، پیشتازند. با این وجود، ساختار زیباشناختی نمایش و فراتر از آن سینما، با محدودیتهای بیشتری در رابطه با انکشاف حقیقت مواجهند و در واقع، در مسیر حرکت از ادبیات، شعر و موسیقی به سمت نقاشی، نمایش و سینما، به طور مداوم حضور غیب و ذهنیت کمرنگ شده و میزان شهادت و عینیت افزایش مییابد. بنابراین، طبیعی است که حجم معتنابهی از امور ذهنی و روحانی که همواره در مهمانی شعر و ادب حاضر بودهاند، در ضیافت تصویر و سینما غائب باشند. در این میان، تقابلی سخت میان رسانهای چون سینما ـ با امکانات و محدودیتهای زیباشناختی خاص خود ـ و اموری که ماهیتی غیبگونه داشته و بر رازوری و نهانبودگی اصرار میورزند، درمیگیرد؛ اگرچه پیروز این میدان همیشه سینماست و از آنجا که محتوای معنوی همواره مظروف فرم سینمایی واقع میشود، چارهای جز قلب و بدلسازی از آن وجود ندارد. ذیالمقدمه؛ تا آنجا که مختارنامه ـ به عنوان یک اثر سینمایی در قاب تلویزیون ـ به زندگی و زمانه مختار و ابن زیاد و زبیر و سلیمان پرداخته ـ چون هیچیک از آنان محمل حضور خداوند و آیینهدار او نیستند و آدمهای عادی به حساب میآیند ـ مشکلی نیست. ماجرا از آن زمان منحرف میشود که فیلمساز ما از این فراتر میرود و برخلاف تجربههای پیشین خود (معصومیت از دست رفته) ترجیح میدهد علاوه بر آدمهای معمولی، امام و یاران معنوی او را نیز در قاب تصویر جای دهد. در اینجا او محدودیتهای سینما را فراموش میکند و ماهیت امام را نادیده میگیرد و در نتیجه جز تدارک صحنههای غریبی که جز به مدد افکتهای ویژه و کامپیوتر قابل نمایش نیستند، سر و ته قضیه را به هم میبافد. حال آنکه وقتی رسانه آنقدر توانا نیست که از عهده نمایش معنویتی اینچنین برآید، اساساً باید از خیر نمایش آنچه به نظر جذاب و ارزشمند میرسد گذشت و به ذکر آنها در شعر و وعظ و تحقیق و ادب قناعت کرد. حتی در فرض اینکه مهندسانی ـ که نه دین و هنر میفهمند و نه از فن و مدیریت طرفی بستهاند ـ بر تو فشار آوردند که بکن آنچه ما میگوییم، رسالت و سواد هنری تو نباید اجازه دهد که چنین فاجعهای متولد شود. وقتی میگوییم نباید دروبینمان به امام نزدیک شود، نمیخواهیم بر ابعاد انسانی او سرپوش بگذاریم و به آنچه در اطراف او میگذرد بیتفاوت باشیم. برعکس، مختارنامه از حیث نمایش تاریخ و جغرافیای پیرامون آنچه در کربلا و عاشورا گذشت، به رهیافت ارزشمندی در رابطه با نسبت امر قدسی و روزمرگی بشر دست یافت؛ اینکه بزرگترین رخدادهای معنوی و هولناکترین جنایات بشری میتوانند در چند قدمی ما واقع شوند و چینی زندگی سراسر غفلت ما ترک برندارد، هشدار بینظیری بود که مختارنامه در گوش یکایک مخاطبان خود زمزمه کرد. با این حال، شیوه پرداخت امام در روایت تصویری نباید به گونهای باشد که تفاوتی میان حماسه او و یارانش با مجلس تعزیه و شبیهخوانی کلاهخودهای سبز و قرمز احساس نگردد. آنچنان که میرباقری، خود نیز توانسته بود در نمایش امام حسن علیهالسلام به چنین تعادلی بار یابد و در عین حفظ ماهیت امام، ابعاد طبیعی و بشری وجود او را به خوبی به تصویر کشد. بنابراین نباید پای از گلیم خود فراتر نهاده و قدیسان را به سوژهای برای نمایش بدل سازیم. این نه یک توصیه اخلاقی که بیان یک واقعیت است. آنها در کنار بعد انسانی خود از بعد دیگری نیز برخوردارند که تصویر برای تصور آن بسیار الکن و عقیم است. این را بفهمیم و همچون تجربههای پیشین، فاصله روایت خود با حقیقت را حفظ کنیم. در این وضعیت نه تنها فاتحه فرم را نخوانده و وهنی به دین وارد نساختهایم که اتفاقاً در تبلیغ پیام دین و نمایش سرنوشت انسانها در اقبال و یا ادبار نسبت به حق توفیق بیشتری به دست آوردهایم. به نظر من، این درسی است که میتوان از تجربه مختارنامه گرفت. مشاهده و ثبت نظرات پنج کیلومتر تا بهشت ـ سریال تلویزیونی طلا و مس ـ فیلم سینمایی بازمانده ـ فیلم سینمایی همشهری داستان ـ ماهنامه ادبی تهران من برای فروش ـ فیلم سینمایی © 2010-2012 YaserAeen.ir About |