۱۳۹۰
تفاوت میان نبوغ و حماقت
نقش من در زیبایی جهان
دنیا در نگاه ما
علمدار سپاه عشق
علمدار سپاه عشق
محمود هراتی مطلق
۸۱/۱۲/۲۲ ـ نهم محرم‌الحرام مصادف با پانزدهمین سالگرد شهادت احمد هراتی

ابالفضل ساقی طفلان
دو لب تفتیده و عطشان
دو دست اندر میان آب
فغان العطش از خیمه هر لحظه رسد بر گوش
و آوای سکینه کودکان را می‌کند خاموش
که سقای حرم میر علمدار و عموی ما
ز میدان بازخواهد گشت و تو
سیراب خواهی شد

ابالفضل آن تمام غیرت و مردانگی دهر
دو دست خود تهی از آب و مشک آب را بر دوش
نهیبی بر فرس زد
تا رساند آب را بر غنچه‌های خرد و افسرده
عزیزانی که از فرط عطش اندر کنار آب پژمرده
میان‌بر، راه نخلستان گرفت در پیش
فغان برخاست از آن مردمان کافر و بدکیش
که ای نامردمان لختی به خود آیید که عباس است
آنکه مشک را بر دوش خود دارد
سر رزم عدو دارد
رساند آب اگر بر خیمه‌ها، زین لشگر انبوه یک تن جان نخواهد برد
و با خواری و خفت جمله خواهند مرد
و عباس همچنان دلگرم آب و یاد طفلان است
و تنها مرد دوران است

و جنگی نابرابر
در میان نخل‌های ساحل دریا
که هر یک با سلاحی از کمین نخل‌ها بر او
یورش بردند
و جمعی جام زقوم هلاکت را از آن میر سپه خوردند
بناگه برق شمشیری ز پشت نخل جستان کرد
جدا از پیکر، آن دست دلاور مرد میدان کرد
نبودش غم
چرا که مشک آب و دست دیگر هست
ولی افسوس
از این بدعت برای او نماندی دست
ز همت مشک بر دندان فرس میزاند
و بر دشمن رجز می‌خواند
که شاید آب را با آن لبان خشک طفلان آشنا سازد
و آنگه در ره فرمان مولایش تمام هستی خود را فدا سازد
که تیر حرمله بر مشک خورد و آب جاری شد
امیدش ناامید از بردن آب و ز صدر زین فروافتاد
برادر را طلب می‌کرد
غریوی در عدو افتاد
حسین آمد به بالینش
و چشمش پاک کرد از خون
بفرمود ای برادر جان
شکست این پشت من اکنون
بپا خیز ای برادر تا سوی خیمه روان گردیم
برای کودکان تشنه لب آرام جان گردیم
بگفت عباس آن مرد دلاور ای برادر جان
حسینم سرورم یابن رسول الله
مرا بر خود گزار اینجا
که از روی عزیزانت بجانت شرمگین هستم
به آنها داده‌ام من وعده آب و غمین هستم
سلامم را رسان بر آن لبان تشنه اصغر

سپاه کفر در وحشت
که اکنون منتقم در انتقام خون عباسش
ز کشته پشته خواهد ساخت
ولی دیدند حسین
افسرده و غمگین عنان ذولجناح در دست و دستی در کمر دارد
و افکاری دگر دارد
تو گوئی بعد مرگ شیرمرد عباس نام‌آور
ابالفضل زاده حیدر
امیرلشگر و سقای طفلان آن برادر
به یکباره شکست، از پا فتاد آن پور پیغمبر

زبان یارای گفتن را ندارد
قلم تاب نوشتن را ندارد
غم فرزند زهرا را کسی داند
که چون او بر دلش بنشانده‌اند داغ برادر


مشاهده و ثبت نظرات

مهدی لطفعلی زاده
و اینک این اباالفضل(ع) است که هر لحظه عالم را سیراب میکند، پس جامهای وجود خود را لبریز کنید



مردم و مذهب
راهی برای فهمیدن
کمک مالی
باید از نو گفت...
فهم کامل چیزها
اخلاقیات جدید و قدیم
جهان داستان
نسبت انسان با زمان
وجود زمان
پیشرفت و اوتوپیا
مراتب دین
بازتولید سنت
درد جاودانگی
حس برتری‌جویی در بشر مدرن
پروژه اتوپیایی
روشن و خاموش


۱۳۸۹

۱۳۸۸

۱۳۸۷

۱۳۸۶

۱۳۸۵

۱۳۸۴

 

جستجو



© 2010-2012 YaserAeen.ir
About